عصر روز سه شنبه ۱۱/۱۲/۸۸ ساعت ۳۰/۱۶ جمعی از گروه کوهنوردی
شرکت ملی صنایع پتروشیمی و گروه تهران بطور مشترک از ایستگاه راه
آهن تهران با قطار پردیس (تندرو اتوبوسی) این شهر را به مقصد یزد برای
صعود به "قله شیر کوه" ترک کردیم .
پس از طی مسیر از شهرهای مختلف (قم ، کاشان و ...) ساعت ۳۰ /۲۲
به شهر یزد رسیدیم و در مهمانسرای شرکت پخش یزد اسکان یافتیم .
روز بعد (چهارشنبه) تا ظهر از برخی از مکانهای دیدنی این شهر (آتشکده ،
میدان امیر چخماق ، موزه آب ، حمام خان ، باغ ملک و مسجد جامع) دیدن
کردیم و عصر یزد را ساعت ۱۵ به مقصد شهر تفت و منطقه ده بالا در
جنوب یزد ترک کردیم و ساعت ۱۵/۱۶ به "روستای ده بالا " رسیدیم .
در مهمانسرایی در روستای ده بالا مستقر شدیم و در جلسه ای فنی ،
برنامه صعود را به اتفاق مرور کردیم .
کمیته فنی هم وسایل مورد نیاز گروه را چک کرد .
تیم ما متشکل از ۳۲ نفر بود (۲۷ نفر پتروشیمی و ۵نفر گروه تهران) و ۴ نفر
از کوهنوردان منطقه و یزد بعنوان راهنما و فیلمبردار به گروه ما اضافه شد .
در این منطقه قلل زیادی از جمله "شیر کوه" به ارتفاع ۴۰۷۵ متر از سطح
دریا ، "طرزجان" به ارتفاع ۴۰۰۰ متر ، "نیل " به ارتفاع ۴۰۰۰متر ، " منشاد"
به ارتفاع ۳۸۵۰ متر ، " برفخانه " به ارتفاع ۳۸۵۰ متر ، "آسمان " یا "گاو و
گوساله" به ارتفاع ۳۸۵۰متر ،"بناتک" به ارتفاع ۳۳۰۰متر و ... وجود داشت .
شیر کوه ، طرزجان و منشاد سه قله مهم منطقه می باشند .
حقیقتش چون من اولین بار بود به یزد میرفتم و تو تصورم این شهر را یک
شهر کویری می پنداشتم هیچ گاه فکر نمیکردم چنین کوههایی در این
منطقه وجود داشته باشد .
صبح روز پنج شنبه مصادف با میلاد مسعود پیامبر اکرم (ص) ساعت ۴ از
خواب بلند شده و ساعت ۳۰/۴ با ماشین حرکت کردیم و ساعت ۵ صبح پس
از اقامه نماز صبح از محور مزرعه شیخ علیشاه مسیر صعود به قله ۴۰۷۵
متری شیر کوه را در پیش گرفتیم .
سرپرست و راهنمای گروه آقای آیت زاده به اتفاق آقای ابویی گروه را پیش
می بردند .
در ادامه از دره نجیب که شیب بسیار تندی حدود ۷۵ درجه داشت گذر کردیم
البته تا دره نجیب مسیر برف نداشت اما در اواسط این دره برف وجود
داشت .
بهر حال ساعت ۱۵/۹ به پناهگاه رسیدیم در این منطقه هوا بسیار سرد و
باد های نسبتا شدیدی می وزید .
استراحت کوتاهی کردیم و کمی به لباسها و تجهیزات خود اضافه کردیم .
البته سرپرست گروه از ما خواست که صبحانه نخوریم و پس از برگشت در
پناهگاه صبحانه را صرف کنیم تا سبکتر بتوانیم صعود کنیم و همین کار را
کردیم .
براساس پیش بینی راهنما در شرایط عادی رفت و برگشت به قله از پناهگاه
۲ساعت و سی دقیقه طول میکشید اما در این شرایط که برف زیادی روی
زمین بود ۳۰/۳ پیش بینی شد .
تعدادی از دوستان در پناهگاه ماندند و به اتفاق۲۳ نفرمسیر صعود را در پیش
گرفتیم .
هوا بسیار سرد شده بود و پس از گذشت چند صد متری از پناهگاه بادها
شدید تر شد و این طی مسیر را خیلی سخت تر کرده بود .
برف هم در نقاطی به حدی بود که تا ران ها درون آن فرو میرفت .
شرایط آب و هوائی هم هر قدر به قله نزدیکتر می شدیم بدتر میشد .
کم کم بوران و کولاک شدید هم بر سختی صعود افزود و زمان برای
رسیدن به قله را بیشتر کرد بهر زحمتی که بود ساعت ۱۳ به قله رسیدیم
و به پناهگاه وارد شدیدم .
هوا فوق العاده سرد بود اگر نبود تجهیزات اضافی شاید صعود غیر ممکن بود
با اینکه من بلوز و کاپیشان کلاه دار بسیار گرم و یک کلاه پشمی هم به سر
کرده بودم و دوتا دستکش به دست داشته و عینک و چفیه بر صورت داشتم
اما صورتم سر و کبود شده بود .
ریسک بسیار بالایی کرده بودیم که در این شرایط آب و هوایی که البته در
ابتدای مسیر خوب بود ولی در ادامه به این صورت در آمده بود را انجام داده
بودیم .
بهر نحو پس گرفتن چند تا عکس در شرایط سخت کولاک و بوران که چندتا از
دوربینهای دیجیتال دوستان از کار افتاده بود ساعت ۱۵/۱۳ به سمت پناهگاه
پایین حرکت کردیم .
کولاک و باد باعث شد که مسیر را گم کنیم و به دره ای خوردیم که با درایت
یکی از دوستان بنام کرامت عزیزی و مشورت سرپرست گروه از مسیری
جدید ادامه راه دادیم . برف زیادی هم در این قسمت بود به گونه ای که در
برخی از بخشها تا بالای ران داخل برف میشد و انرژی زیادی را هم میگرفت .
خیلی شرایط سخت و خطرناک شده بود و واقعا خدا همراه و نگهبان ما بود .
و به واقع میشد خدا را حس کرد و اگر نبود رحمت او معلوم نبود چه اتفاقی
برای این گروه می افتاد .
مسیر را ادامه دادیم و ساعت ۳۰/۱۵ یعنی بعد از ۳۰/۵ به پناهگا ه رسیدیم .
دوستانی که در پناهگاه مانده بودند خیلی نگران ما شده بودند و به نقل از
یکی از آنها دست به دعا برداشته بودند . بهر نحو دوستان لطف کرده بودند
و پس از صرف چای ( نه صبحانه یا ناهار) و استراحت کوتاه ساعت ۴۵/۱۵
ادامه مسیر دادیم .
زمان حرکت ما یک گروه پنج نفره دیگر که یکی از آنها خانمی بود در پناهگاه
بودند و آنها هم تصمیم گرفتند دقایقی بعد از ما برگردند .
در ادامه مسیر هم در منطقه ای در دره نجیب که برای استراحتی کوتاه
توقف کرده بودیم نماز را اقامه کردیم .
حدود ساعت ۳۰/۱۸ به نقطه صفر یعنی مزرعه شیخ علیشاه رسیدیم که
خبر دادند متاسفانه دو نفر از آن تیم ۵نفره کوهنورد ی که در پناهگاه بودند در
هنگام برگشت در دره نجیب سقوط کرده و کشته شدند (یک خانم و یک آقا)
خیلی متاثر شدیم واقعا خاطره بدی بود .
خلاصه در این منطقه با مینی بوس به محل استراحت در روستای ده بالا
رفته و به دلیل اینکه ساعت ۱۵/۲۱ از طریق قطار بلیط برگشت به تهران
داشتیم خیلی سریع نماز مغرب و عشاء را اقامه و لوازم خود را جمع کرده و
ساعت۳۰/۱۹ به سمت شهر یزد حرکت کردیم و شام را هم در ظروف یکبار
مصرف داخل ماشین میل کردیم .
در ایستگاه را آهن دوستان گفتند تماس گرفتند و گفتند آن دو کوهنورد زنده
هستند و فقط شکستگی داشته اند البته معلوم نشد این را برای روحیه ما
گفتند یا واقعا زنده بودند و ما امیدواریم و دعا میکنیم که زنده و سلامت
باشند .
ساعت ۱۵/۲۱ از یزد با قطار حرکت و ساعت ۵ صبح روز جمعه۱۴ /۱۲/۸۸ به
سفر خود پایان دادیم .
سفر سخت و نسبتا وحشتناکی را گذراندیم و اگر نبود لطف خداوند معلوم
نبود سرنوشت ما به کجا ختم میشد و خدا را شاکریم که در سخترین شرایط
هم یار و یاور بندگانش است .
امیدوارم دوستانی که به قلل مختلف در فصول سال صعود میکنند توکل به
خدا ، احتیاط و بهمراه داشتن تجهیزات کامل و لازم را فراموش نکنند .
صعود موفقی داشته باشید .
و از کلیه دوستانی که در این سفر با ما بودند و در تدارکات این برنامه کمک
کردند خصوصا دوست عزیزم حسین حاجی پور و همکارانشان در شرکت
پخش یزد آقایان ابویی ، آیت الهی زاده ، نخ چین و ... تشکر و قدردانی
میکنم .
تعدادی از دوستان که همراه ما بودند : محمد امیری ، مهرداد امیری ،
مجتبی صمدیار ، غلامحسین میرزایی ، کامران شیرازی ، محسن بهر ور ،
اسحاق طاهریان ، قاسم عزیزی ، محمود محمودی ، حسین افشار ، کمال
جانزاده ، داود آقا بابایی ، ابوالفضل رستگار ، عباس سلیمی ، امیر گلچین ،
مقدم ، حسینی ، مهدی میرزایی ، حسین حاجی پور ، عباسی ، معظمی
گودرزی ، روشنی ، حسینی ، عباس زندیه ، علی مبشری، روستایی ،
استوار ، خالقی و ...