خاطره ( اول مهر و جبهه )
مهر ماه سال 1365 پس از عملیات کربلای 2 از منطقه حاج عمران عراق نزدیک شهر پیرانشهر صبح خیلی زود با
کامیون هایی که روی آنها را چادر کشیده بودند تا مشخص نشود که حامل نیرو می باشند . از خط مقدم جبهه به
عقب برگشتیم . همه از خستگی خواب بودند ، یک لحظه چشمانم را باز کردم و احساس کردم ، بایستی داخل یکی
از شهرهای خودمان باشیم . سرم را از زیر چادر کامیون بیرون آوردم . بله درست بود ما در شهر نقده بودیم . همزمان
چشمم افتاد به بچه هایی که با لباس های فرم عازم مدارس خود بودند . یک لحظه دلم گرفت و اشک ریختم . آخه منم
دانش آموز بودم و دلم برای مدرسه تنگ شده بود . اما خب در این شرایط امکانش نبود . از زیر چادر برای بچه ها که با
شوق و ذوق خاصی در اول مهر به مدرسه می رفتند ، دست تکان میدادم و اشک میریختم . یاد و خاطره 8 سال دفاع
جانانه از کیان کشور اسلامیمان گرامی باد .
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۹۵ ساعت 9:48 توسط سیدمجتبی موسوی شاد
|