شهادت هنر مردان خداست (خاطره 7)
... سریع به مسئول دسته گفتم و اونم به فرمانده گروهان و متعاقب آن به فرمانده گردان و
مسئولین سر ستون که دستور ایست داده شد .
جالب بود ، ستونی که بیش از دو هزار نفر در امتداد آن قرار داشت جا مانده بودند و ما کلا
حدود ۱۰ نفر داشتیم میرفتیم !! سریع یکی از راهنما های ما برگشت و بعد از چند دقیقه
سایراعضای ستون را به ما وصل کرد وقتی از میثم علت را پرسیدم گفتم از خستگی خوابم
برده بود و چون منطقه فوق العاده تاریک بود پشت سر میثم هم بخاطر خستگی بیش از حد
متوجه حرکت ستون نشده بودند و همه جا مونده بودند خلاصه خدا رحم کرد و مجدد با تاکیدات
زیاد و ضرورت توجه لازم به نفر جلویی حرکت کردیم .
هوا نسبتا سرد بود و مسیر هم کاملا کوهستانی و موانع طبیعی زیاد و ادامه راه با سختی
همراه بود . حدود ساعت ۲ نیمه شب سه شنبه ۲۶/۱/۶۶ به نقطه رهایی رسیدیم و گردان
های مختلف از این نقطه به سمت اهداف از پیش تعیین شده خود در عملیات حرکت کردند .
گردان ما از پشت به دشمن حمله و از زین اسبی (بین دو ارتفاع ) ورود کرد که دسته اول
(ما) به قله ای که بلندترین قله منطقه بود و سایر اعضاء گردان به سوی قله مجاور و دشت
منتهی به آن حمله ور شدیم و تصرف این دوقله بعنوان کلیدی ترین بخش عملیات به گردان ما
یعنی گردان خط شکن امام سجاد (ع) سپرده شده بود .
دسته ما وقتی میخواست سینه کش قله را بالا بکشه متوجه شدیم به میدان مین خوردیم
و کمین دشمن که متوجه حضور ما شد از روی قله تیر اندازی را شروع کرد . برای ایجاد معبر
راهی نداشتیم که بین آتش و میدان مین دشمن بنشینیم و تخریب چی ها هم بسرعت
مشغول پاکسازی میدان . عراقی ها بخاطر رعب و وحشت بیشتر از تیرهای رسام استفاده
می کردند که در اون لحظه بنظر میومد تمام تیرهای آنها از بین دست و پا ها رد میشه ولی
الحمد الله برای کسی از دسته ما که در میدان مین گیر کرده و بی دفاع و بی سنگر بودیم
نیفتاد و بعد از چند دقیقه ای معبر ایجاد شد و بسرعت خود را به بالای ارتفاع رساندیم و البته
درگیری هم به شدت ادامه داشت . دشمن در ارتفاع مجاور ما که (سمت چپ ) دان گور نام
داشت بیشتر مقاومت می کرد و صدای فرمانده گردان میومد که برای خاموش کردن یکی از
سنگر های دشمن که مقاومت میکرد و با دوشکا و تیر بار جلوی پیشروی را گرفته بود ، آرپی
جی زن میخواست که به نقل از یکی از دوستانی که در دسته ۲ گروهان و گردان ما قرار
داشت و بعد از چند روز برای من تعریف می کرد که :
"در آن لحظه بخاطر آتش سنگین دشمن همه زمین گیر شده بودند و هر چی فرمانده آرپی
جی زن صدا میزد کسی بلند نمی شد ، تا اینکه حسین سهرابی رشادت نشون میده و قبضه
را روی کولش میزاره و موشکی در زیر آن آتش مستقیم به سمت سنگر مورد نظر میزنه که
کنار سنگر میخوره و قناسه زن دشمن تو همین فاصله اونو شناسایی میکنه و تیری به قفسه
سینه محمد حسین میزنه و متعاقب آن چون محمد حسین تو کانال ایستاده بوده دشمن با
آرپی جی به سمت حسین موشک میزنه که دو پای حسین قطع میشه و وقتی داشته به
زمین میخورده تیر بار چی دشمن هم چند تیر یه سینه و کمر محمد حسین میزنه و حسین
میفته زمین و کمکش که میره سمتش در آخرین لحظات نقل میکنه که اشهدشو میگفته و
تا آخرین نفس یا حسین یا حسین میگفته که بعدش به شهادت میرسه و یک آرپی جی زن
دیگه سنگر دشمن را هدف میگیره و منهدم میکنه و راه باز میشه و با درگیری تن به تن ارتفاع
را به تصرف خود در می آورند ."
اون شب گردان ما چند زخمی و سه شهید داد ولی از سایر گردان ها که در زنجیره عملیات
قرار داشتند اطلاعی ندارم .
تا صبح هم دشمن چند تک سنگین زد اما موفق نبود .
صبح که شد منطقه و دامنه عملیات برای ما که در با لاترین قله منطقه قرار داشتیم بیشتر
مشخص بود .
خیلی علاقه داشتم از دوستم محمدحسین سهرابی اطلاع پیدا بکنم همچنین دوستان دیگر
و هم محلی هایی که با هم اعزام شده بودیم .
به ارتفاع روبرو که تقریبا در خط مستقیم دید حدود ۵۰۰ متر فاصله داشت که نگاه میکردم ،
دو سه تا شهید در سرازیری آن و پشت به دشمن دیده میشد .
از طریق بی سیم هر چی خواستم اطلاع از حسین و سایر دوستان گردان داشته باشم نشد
که نشد ! خیلی نگران بودم ...
و امروز ۲۶/۱/۹۰دقیقا ساعت ۳ نیمه شب سالروز شهادت محمد حسین سهرابی آن دوست
سفر کرده است و امروز دقیقا ۲۴ سال از شهادتش می گذرد . روحش شاد و راهش پر رهرو
باد .
برای شادی روحش صلوات .

(ادامه دارد ... )