(ادامه خاطره ۲۴/۱/۹۰ )

... سریع به مسئول دسته گفتم و اونم به فرمانده گروهان و متعاقب آن به فرمانده گردان و

مسئولین سر ستون که دستور ایست داده شد .

جالب بود ، ستونی که بیش از دو هزار نفر در امتداد آن قرار داشت جا مانده بودند و ما کلا

حدود ۱۰ نفر داشتیم میرفتیم !! سریع یکی از راهنما های ما برگشت و بعد از چند دقیقه

سایراعضای ستون را به ما وصل کرد وقتی از میثم علت را پرسیدم گفتم از خستگی خوابم

برده بود و چون منطقه فوق العاده تاریک بود پشت سر میثم هم بخاطر خستگی بیش از حد

متوجه حرکت ستون نشده بودند و همه جا مونده بودند خلاصه خدا رحم کرد و مجدد با تاکیدات

زیاد و ضرورت توجه لازم به نفر جلویی حرکت کردیم .

هوا نسبتا سرد بود و مسیر هم کاملا کوهستانی و موانع طبیعی زیاد و ادامه راه با سختی  

همراه بود . حدود ساعت ۲ نیمه شب سه شنبه ۲۶/۱/۶۶ به نقطه رهایی رسیدیم و گردان

های مختلف از این نقطه به سمت اهداف از پیش تعیین شده خود در عملیات حرکت کردند .

گردان ما از پشت به دشمن حمله و از زین اسبی (بین دو ارتفاع ) ورود کرد که دسته اول 

(ما) به قله ای که بلندترین قله منطقه بود و سایر اعضاء گردان به سوی قله مجاور و دشت

منتهی به آن حمله ور شدیم و تصرف این دوقله بعنوان کلیدی ترین بخش عملیات به گردان ما

یعنی گردان خط شکن امام سجاد (ع) سپرده شده بود .

دسته ما وقتی میخواست سینه کش قله را بالا بکشه متوجه شدیم به میدان مین خوردیم

و کمین دشمن که متوجه حضور ما شد از روی قله تیر اندازی را شروع کرد . برای ایجاد معبر

راهی نداشتیم که بین آتش و میدان مین دشمن بنشینیم و تخریب چی ها هم بسرعت

مشغول پاکسازی میدان . عراقی ها بخاطر رعب و وحشت بیشتر از تیرهای رسام استفاده

می کردند که در اون لحظه بنظر میومد تمام تیرهای آنها از بین دست و پا ها رد میشه ولی

الحمد الله برای کسی از دسته ما که در میدان مین گیر کرده و بی دفاع و بی سنگر بودیم

نیفتاد و بعد از چند دقیقه ای معبر ایجاد شد و بسرعت خود را به بالای ارتفاع رساندیم و البته

درگیری هم به شدت ادامه داشت . دشمن در ارتفاع مجاور ما که (سمت چپ ) دان گور نام

داشت بیشتر مقاومت می کرد و صدای فرمانده گردان میومد که برای خاموش کردن یکی از

سنگر های دشمن که مقاومت میکرد و با دوشکا و تیر بار جلوی پیشروی را گرفته بود ، آرپی

جی زن میخواست که به نقل از یکی از دوستانی که در دسته ۲ گروهان و گردان ما قرار

داشت و بعد از چند روز برای من تعریف می کرد که :

"در آن لحظه بخاطر آتش سنگین دشمن همه زمین گیر شده بودند و هر چی فرمانده آرپی

جی زن صدا میزد کسی بلند نمی شد ، تا اینکه حسین سهرابی رشادت نشون میده و قبضه

را روی کولش میزاره و موشکی در زیر آن آتش مستقیم به سمت سنگر مورد نظر میزنه که

کنار سنگر میخوره و قناسه زن دشمن تو همین فاصله اونو شناسایی میکنه و تیری به قفسه

سینه محمد حسین میزنه و متعاقب آن چون محمد حسین تو کانال ایستاده بوده دشمن با

آرپی جی به سمت حسین موشک میزنه که دو پای حسین قطع میشه و وقتی داشته به

زمین میخورده تیر بار چی دشمن هم چند تیر یه سینه و کمر محمد حسین میزنه و حسین

میفته زمین و کمکش که میره سمتش در آخرین لحظات نقل میکنه که اشهدشو میگفته و

تا آخرین نفس یا حسین یا حسین میگفته که بعدش به شهادت میرسه و یک آرپی جی زن

دیگه سنگر دشمن را هدف میگیره و منهدم میکنه و راه باز میشه و با درگیری تن به تن ارتفاع

را به تصرف خود در می آورند ."

اون شب گردان ما چند زخمی و سه شهید داد ولی از سایر گردان ها که در زنجیره عملیات

قرار داشتند اطلاعی ندارم .

تا صبح هم دشمن چند تک سنگین زد اما موفق نبود .

صبح که شد منطقه و دامنه عملیات برای ما که در با لاترین قله منطقه قرار داشتیم بیشتر

مشخص بود .

خیلی علاقه داشتم از دوستم محمدحسین سهرابی اطلاع پیدا بکنم همچنین دوستان دیگر

و هم محلی هایی که با هم اعزام شده بودیم .

به ارتفاع روبرو که تقریبا در خط مستقیم دید حدود ۵۰۰ متر فاصله داشت که نگاه میکردم ، 

دو سه تا شهید در سرازیری آن و پشت به دشمن دیده میشد .

از طریق بی سیم هر چی خواستم اطلاع از حسین و سایر دوستان گردان داشته باشم نشد

که نشد ! خیلی نگران بودم ...

و امروز ۲۶/۱/۹۰دقیقا ساعت ۳ نیمه شب سالروز شهادت محمد حسین سهرابی آن دوست

سفر کرده است و امروز دقیقا ۲۴ سال از شهادتش می گذرد . روحش شاد و راهش پر رهرو

باد  .

برای شادی روحش صلوات .

 

(ادامه دارد ...   )