سه ، چهار ماه پیش یکی از دوستان خوب از میان دوستان خوبی که در مدت اشتغال حدود

دوساله ای که در سازمان توسعه راههای ایران داشتم بمن زنگ زد . بیژن از همکاران خوب

من در آن زمانهای خاطره انگیزی بود که در سازمان توسعه راههای ایران رئیس روابط عمومی

بودم . خیلی خوشحال بود . او گفت : از او درخواست شده برای انتصاب احتمالیش به عنوان

رئیس روابط عمومی ، در جلسه ای با حضور مدیریت سازمان در چند روز آینده حاضر شود . و 

 از من خواست منابع و جزوات و تجربیاتم را در خصوص وظایف و فعالیت های روابط عمومی

در اختیارش قرار دهم . من هم مقداری مکتوبات آماده و برایش فکس کردم .

پس از این موضوع ، چند وقتی از ایشان خبر نداشتم تا اینکه به واسطه یکی از دوستان بنام

علی شهبازی با خبر شدم بیژن جهاندیده در بیمارستان بستری شده است و قرار است برای

عملی بیمارستان ایشان را تغییر دهند . از علی خواستم پس از دریافت آدرس بیمارستان جدید

به اتفاق به ملاقات ایشان برویم .

دو روز بعد ، مجدد علی هم که درگیر امور کاری خود بود ، بمن زنگ زد که بیژن عمل کرده و

حالش خوب است و با او تلفنی صحبت کرده و بیژن درخواست داشته فعلا به ملاقاتش نیایند .

شب یلدا بود که پیامکی یلدایی از بیژن دریافت کردم ( برای اولین بار پس از سال ۱۳۷۷ ) اما

متاسفانه بدلیل دریافت بیش از حد پیامها در آن ایام ، فراموش کردم پاسخ پیامکش را بدهم .

چند روز بعد که درگیر کارهای همیشگی دنیای فانی بودم ، ساعت ۲۲ ( ۱۲/۱۰)چنین پیامکی

 از علی شهبازی دریافت کردم "سلام امروز با خبر شدم متاسفانه بیژن از بین ماندن و رفتن ،

رفتن را انتخاب کرد و مسافر آخرت شد . تشیع چهارشنبه " با خواندن این پیامک شوکه شدم

فکر کردم شوخی میکنه اما بعد از صحبت تلفنی متوجه شدم حقیقت داره و این یکی از تلخ

ترین پیامکهایی بود که تاکنون دریافت کرده بودم و با افسوس بخودم گفتم چرا کوتاهی کردی

و نرفتی او را ببینی ! یا حتی یه تلفن بزنی ! اما دیگر کاری نمی توانستم بکنم او رفته بود و

من در حسرت بی توجهی و غفلت خود به یکی از همکاران عزیزم ماندم . او رفت . او برای

همیشه رفت و خاطرات روزهای با هم بودنش ماند و امروز هفت روز از رفتنش می گذرد .

و بعد متوجه شدم این بزرگوار قبل از عمل ، رضایت نامه اهداء اعضاء بدن خود را امضاء

و پس از پر کشیدنش اعضاء بدن او را به چند نیاز مند اهداء کردند . او با این حرکت خود

انسانیت و بزرگواری که ما از آن کمتر خبر داشتیم را به حد اعلاء رساند . و جاودانه شد .

روحش شاد . بیاییم قبل از اینکه دیر شود ، غفلت نکنیم و قدر با هم بودن را بیشتر بدانیم .